|
هر وقت خواستي بدوني کسي دوست داره تو چشاش زول بزن تا عشق رو تو چشاش ببيني اگه نگات کرد عاشقته. اگه خجالت کشيد بدون برات مي ميره. اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدون تو مي ميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره. کاشکی که عاشق بودی تا دردمو بدونی
خدایا احساس مي کنم زود عادت مي کنم و گاهي به اشتباه اسم آن را دوست داشتن مي گذارم.
کاش فردا جور ديگري باشد ،
من تو را تا به ابد
عشق قشنگه... دوست داشتنی و زیباست.. حال آدمو جا میاره و قدرت حرکت و تلاش رو چند برابر می کنه . آدمو به آینده امیدوارم می کنه و بهش می فهمونه قشنگیای زندگی کم نیست . خلاصش کلی به آدم روحیه میده . اما این قدرت و روحیه ای که از عشق می گیریم با اون لذت شیرین و دوست داشتنیش گناهه؟ اشتباه و خطاست؟ اگه نیست پس چرا همش احساس می کنی نباید نزدیک بشی ؟ یا نباید دل ببندی یا اصلا نباید بپذیریش؟ چرا فکر می کنی باید قلبتو محکم تو دستت بگیری تا کسی نتونه ازت بگیردش؟ چرا؟ واقعا اگه گناه نیست پس این حسای نافرم چیه میاد سراغ آدم؟ خیلی دلم می خواست پیشنهادشو قبول کنم و زندگیمو بسپرم دست دلمو و دلمم بدم دست اون تا با خودش هر جا می خواد ببره ولی قبول نکردم و هنوز قلبم تو مشتمه هر چند تند تند می زنه و دوست داره دوباره ببینتش ولی تو مشت خودمه .. نه تو مشت اون. کاش می شد دلو زد به دریا و گفت هر چه بادا باد کاش میشد دلامونو سوار قایق کنیم و بسپریمش به دریا . بی هراس از شکستن قایق و پارو و غرق شدن و یا شایدم گم شدنمون تو بیکران دریا ولی همیشه هراسی هست هراس از طوفان و طغیان هراس از گم شدن قطب نما هراس از موجای سهمگین یا حتی موجای آروم که گاهی دلشون می خواد دل آدمو در آغوش بکشه و بعد از هم اغوشی غرقش کنه و جسد بی روح و بی جونشو توی یه ساحل متروک به گل بنشونه و خلاص.... خلاصش اینکه :فکر می کنم عشق مثل دایناسوره هم ترسناکه . هم شگفت انگیز هم نسلش منقرض شده
زیبایى دنیا را تنها آن لحظه كه به چشمان تو نگریستم دریافتم ؛ و از آن پس هیچ لحظه اى از عمرم بدون اندیشه تو سپرى نشد ... اگر عمر من تنها یك شب باشد ، آرزو دارم همان یك شب را با تو بگذرانم . عزیز من این دنیا تنها هنگامى زیباست ، كه در كنار تو باشم ... ..................................................................................................................... گاهى وقتا كه اینهمه دلم از همهچى میگیره ، با خودم فكر میكنم چرا یهعالمه صفحه سفید تقدیر، تو زندگى من سیاه شده ؟! چرا اینهمه برگ قشنگ و شفاف ، براى من حروم شده ؟! چرا بركهى من به جاى اینكه دریا بشه ، هر روز خشكتر از روز قبل میشه ؟! نمیدونم چرا دیگه حرفى براى گفتن با ستارهها ندارم ؟! لب پنجره میشینم ؛ مثل همیشه نگاشون میكنم ، ولى جملهاى تو ذهنم بسته نمیشه ! نمیدونم چرا دیگه شبا آسمون ، حوصلهى منو نداره ؟! یهجایى خوندم ، نوشته بود اگه خدا بندهایش رو دوست نداشت ، هرگز نمىآفریدش . یعنى واقعاً خدا من روهم دوست داره ؟! بهخدا كافر نشدم ، ایمان و اعتمادم هم بهش از دست ندادم ... فقط صبرم خیلى كم شده ... خدایا این منم ؟! این منم ؟!!! دلم به حال خودم میسوزه ؛ چقدر عوض شدم !!! نمیدونم چرا اینقدر دلم بىتابى میكنه !!! اصلا آروم و قرار نداره . بىقراره چیه ، نمیدونم . یه زمانى واسه یكى مینوشتم كه از همهكس و همهچى برام عزیزتر بود ، ولى حالا نه . نه دیگه برام عزیزه ، و نه دیگه آرزوى بودنش رو دارم . اصلا نمیخوام دربارهاش فكر كنم یا حرفى بزنم . یه جور دیگه بزرگ شدم ؛ اصلا دیگه به این چیزا فكر نمیكنم ! اصلا دیگه مهم نیست . آرزوهاى بزرگى هم ندارم كه بهخاطرشون غصه بخورم یا خوشحال بشم . جز سلامتى و حفظ گرمایى كه تو خونمون هست ، آرزویى ندارم . خدایا ! قهرت نیاد . ناشكرى نمیكنم ! بیشتر از حدى كه لیاقت داشتم ، از همه چى بهم دادى ! فقط تحملم خیلى كم شده و خستهام ... دلم میخواد بخوابم و بیدار نشم . خدایا ! صداى منو میشنوى ؟! خیلى خستهام ...
اول سلام به خدای مهربونم وبعد سلام به دوستای گلم(این تیکشو از ستایش جونم یاد گلفتم
سلام به همه دوستای گلم خوبین؟ امیدوارم که همیشه خوب باشین.اره منم خوبم. چون یه شاهزاده کوچولو اومده دل منو شاد کرده
سرم را بین دستهایم گرفته ام.گیج شده ام.خسته و بی رمق گوشه ای افتاده ام.دیشب تا نیمه های شب به عکس تو خیره شده بودم.برای هزارمین بار دست نوشته هایت را خواندم گریه کردم.عکست را هزار بار بوسیدم و روی چشمهایم گذاشتم.من با تو حرف میزدم،از تو میپرسیدم چرا؟ولی تو فقط نگاهم میکردی.ساکت و آرام نگاهم میکردی و هیچ نمیگفتی.
تو کنارم نشسته ای،ولی من احساس میکنم خیلی از من دوری.نگاهت جای دیگری است.دور ِ دور،خیلی دورتر از من.دلم برایت تنگ شده است.دلم میخواهد برایم حرف بزنی،دلم میخواهد از صدای گرمت،تمام وجودم را پر کنم.اما تو سکوت کرده ای.چشمانت غمگین،نگاهت مهربان،ولی خسته و نگران است.
شعر عاشقانه ی ابدی اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم این شعر تا ابد با تو خواهد زیست حتی وقتی که من دیگر نباشم یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند عاشقانت تو را ترک می کنند اما شعر عاشقانه همیشه با تو خواهد بود پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم! شعری از اعماق جان٫ که مرا به یاد تو آورد...... شعری که همیشه با تو بماند.
یادت هست که گفتی دوستت دارم سرمو پایین انداختم و گفتم نظر لطفته. سرمو بالا آوردی تو چشام نگاه کردی و گفتی نظر لطفم نیست نظر دلمه. تکرار اون حرفای نافذ و اون جمله که هیچوقت واسم تکراری نمی شد. باعث شد که دل من هم صاحب نظر بشه و منو مجبور کنه که بهت بگم دوستت دارم مگه نگفته بودی دوستت دارم؟مگه دوستت نداشتم؟ چرا حالا هم آغوش من یاد توست؟یکی از ما دوتا دروغ میگفتیم … ولی هنوز …همان قدر برایم عزیزهستی که نمیتوانم تهمت آن دروغگویی را به تو بزنم. آری من دروغ میگفتم دروغی به وسعت تمامی بی تو ماندن هایم من دوستت نداشتم من دیوونه وار عاشقت بودم |
About![]()
خوب من
Home
|